X
تبلیغات
اَرغَـــوانْ

اَرغَـــوانْ

کانون ادبی ارغوان دانشگاه ملایر

اندکی تأمل...

  سلام به همه عزیزان و کسانی که از این وبلاگ دیدن می کنند...

دانشجویان عزیز دانشگاه ملایر؛

شما از این پس می توانید نوشته ها و اندیشه ها و اشعار خود را برایمان ارسال نموده و ما آن را در وبلاگ یا در نشریه ارغوان منتشر می کنیم.

امیدوارم که همیشه سرافراز، کامروا و پیروزمند باشید.


     وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

      که در طریقت ما کافریست رنجیدن...

                                                                                (حافظ)

 

 

 

[ پنجشنبه 1390/07/21 ] [ 7:22 بعد از ظهر ] [ مدیریت ]

[ ]

سال روز عطار مبارک

بیست و پنجم فروردین روز بزرگداشت فریدالدین عطار نیشابوری گرامی باد

این چه سوداست کز تو در سر ماست
وین چه غوغاست کز تو در بر ماست

از تو در ما فتاده شور و شری
این همه شور و شر نه در خور ماست

تا تو کردی به سوی ما نظری
ملک هر دو جهان مسخر ماست

پاکباز آمدیم از دو جهان
کاتشت در میان جوهر ماست

آتشی کز تو در نهاد دل است
تا ابد رهنمای و رهبر ماست

دیده‌ای کو که روی تو بیند
دیده تیره است و یار در بر ماست

ما درین ره حجاب خویشتنیم
ورنه روی تو در برابر ماست

تا که عطار عاشق غم توست
دل اصحاب ذوق غمخور ماست

[ سه شنبه 1393/01/26 ] [ 1:14 قبل از ظهر ] [ مدیریت ]

[ ]

باغ سحر مشیری

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد


چه زبیاست که چون صبح پیام ظفر آریم
گل سرخ گل نور ز باغ سحر آریم
همانگونه که خورشید بر آرنگ زرد آمد
خرد را بستاییم و بر آرنگ زر آریم
چه زیباست که با عشق دل از کینه بشوییم
چه نیکوست که با مهر گل از خاک بر اریم
چه زیباست در افشان و زر افشان
به آفاق جهان را خبر آریم:
بیایید بیایید از این عالم تاریک
دل افروز تر از صبح جهانی دگر آرید

[ سه شنبه 1392/12/20 ] [ 11:8 قبل از ظهر ] [ مدیریت ]

[ ]

شب شعر طنز



شب شعر طنز دانشگاه ملایر


کانون ادبی ارغوان برگزار می کند.


یکشنبه در تاریخ 1392/12/11 ساعت 14:30 الی 18 در تالار حافظ 

بر گزار می گردد.

لطفا آثار طنز خود را به امور فرهنگی تحویل دهید.

یکشنبه منتظر همه شما عزیزان هستیم...


[ دوشنبه 1392/12/05 ] [ 2:18 بعد از ظهر ] [ مدیریت ]

[ ]

طاعون دنیای ما

طاعون عنوان رمانی ست نوشته ی آلبر کامو نویسنده ی الجزایری فرانسوی تبار که به عقیده ی برخی پیرو مکتب اگزیستانسیالیسم و به عقیده خودش کاملن مستقل ست . به هر حال چیزی که واضح ست ، این ست که او به وجود خدا اعتقادی ندارد و این مطلب را تنها در سخن ، به وضوح بیان می کند .

طاعون در این داستان ، نماد شر ست . شری که دامنگیر همه ی ماست و در این دنیا ، به طور قطع وجود دارد .

داستان ، در شهر اوران ، شهری در الجزایر که یکی از بندر گاه های شلوغ و حائز اهمیت است  ، اتفاق می افتد . شهری بدون درخت ، با آب و هوائی کسل کننده و در عین حال آرامش بخش . داستان به صورت دیدگاه سوم شخص نوشته شده و از زبان یکی از اهالی شهر نگاشته می شود . بنا بر اظهارات او ابتدا تعدادی موش مرده در شهر پیدا می شوند که تعداد ان ها رو به فزونی می رود . پس از مدتی جای آن ها را بیماری طاعون می گیرد که با خود به شهر آورده اند . در ابتدا مسئولین شهر و اهالی آن از قبول این که بیماری ای که چند تن از اهالی را از پای در آورده طاعون ست ، سر باز می زنند ولی با پیشروی این بیماری تصمیم گرفته می شود قوانین کلی مربوط به بیماری های همه گیر اجرا شود . به این منظور اعلام خظر عمومی شده ، دروازه های شهر بسته می شود و تمام شهر به صورت یک زندان بزرگ برای اهالی تبدیل می گردد . در ابتدا که مردم از بروز ناگهانی این بیماری شوکه شده اند به تلاش هائی برای فرار از این زندان و خروج از شهر از طریق فریفتن نگهبانان و عصیان گری می پردازند ولی با ادامه یافتن اوضاع به تدریج این تلاش ها کاهش پیدا می کند تا این که مردم تا حدودی این مسئله را می پذیرند . آمار قربانیان طاعون و اهالی خانواده های آن ها که در قرنطینه به سر می برند به طرز سرسام آوری رو به فزونی ست . در این میان ، نوع واکنش عموم مردم نسبت به طاعون متفاوت ست ؛ عده ای از اهالی ، از پای نمی نشینند و در گروه هائی به صورت داوطلبانه به کمک طاعون زدگان می پردازند . این گروه ، در دیدگاه آلبر کامو ، نماد کسانی هستند که در عین این که به بیهودگی تلاش خود در این دنیا - که به صورت شهری با در های بسته تصویر شده - پی برده اند ، باز هم وجدان خود را و روح بشری را والاتر از آن می بینند که بتوانند از تلاش برای جلوگیری از شر خودداری کنند . دسته ی دیگر افرادی هستند که پس از ناکامی در فرار از شهر ، به بی قیدی و لاابالی گری پرداخته و بدون توجه به آن چه در اطرافشان می گذرد ، وقت خود را در مشروب فروشی ها ، سینما ها و کاباره ها می گذرانند تا این که طعمه ی طاعون شوند یا برحسب شانس از آن جان سالم به در ببرند . در پایان داستان ، پس از تلف شدن هزاران قربانی ، عاقبت بیماری پس از چندین نوسان به پایان می رسد و شهر محل شادی و سرور مردم می شود و عده ای که جان سالم به در برده اند زندگی عادی را از سر می گیرند . حال سوال اساسی این جاست ؛ آیا مردم می توانند به زندگی عادی برگردند ؟ زندگی عادی برای آن هائی که بیش از یک سال در شرایط بحران زندگی کرده اند چه معنائی دارد ؟

- نکته ی حائز اهمیت این جاست که نوعی حضور یک قدرت برتر ، امید ، یا خدا در این داستان مشاهده می شود . بروید بخوانید و نظرتان را بگوئید .

 

[ شنبه 1392/11/12 ] [ 11:26 قبل از ظهر ] [ مدیریت ]

[ ]

مستان سلامت می کنند



کاشکی خاک بود این تن

تا مگر سایه بر من افکندی

سعدیا دور نیک بازی رفت

نوبت عاشقیست یک چندی


صدای تو را رنگ و بوی صدای تورا دوست دارم

صدای تو اندوه خیام را دارد

رنگ و بوی صدای تو را دوست دارم

صدای تو! از آن و از جاودان می سراید

صدای تو... از لاله زاران که در باغ

صدای تو... از نوبهاران که در یاد می آید.


***


ساقیا برخیز و می در جام کن

وز شراب عشق دل را آرام کن

آتش بی باکی اندر چرخ زن

خاک تیره بر سر ایام کن


***


کانون ادبی ارغوان ایام پر از موفقیت را برای شما آرزومند است.

همیشه پیروزمند و سرافراز و باشکوه باشید و بدرخشید.


***


چون فوت شوم به باده شویید مرا

تلقین ز شراب ناب گویید مرا

خواهید ز روز حشر یابید مرا

از خاک در میکده بویید مرا


[ دوشنبه 1392/10/09 ] [ 0:27 قبل از ظهر ] [ مدیریت ]

[ ]

سخنی با دوستان کانون ادبی



لازم دونستم که بگم...



براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد


ما ز یاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم

تا درخت دوستی برگی دهد

حالیا رفتیم و تخمی کاشیم

گفت و گو آئین درویشی نبود

ورنه با تو ماجرا ها داشتیم

شیوه چشمت فریب جنگ داشت

ما ندانستیم و صلح انگاشتیم

گلبن حسنت نه خود شد دلفروز

ما دم همت بر او بگماشتیم

نکته ها رفت و شکایت کس نکرد

جانب حرمت فرو نگذاشتیم

گفت خود دادی به ما دل حافظا

ما محصل بر کسی نگماشتیم



و در نهایت باید به همه دوستان عزیز بگم که...

چون دوست دشمنی کرد، دیگر چه می توان گفت؟


[ سه شنبه 1392/09/26 ] [ 8:3 بعد از ظهر ] [ مدیریت ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید